۲ مطلب در دی ۱۴۰۲ ثبت شده است.

J

امیدوارم یه روز کسی بیاد و برای چند لحظه حقیقت رو نشونت بده و یادت بیاره هرچقدر هم منزجرکننده باشه، تو هنوز زنده‌ای. امیدوارم یه روز یه خورشید، هرچند کم نور و سرد، از کنارت رد بشه، و تو زیبایی رو در چشم‌هات به خاطر بسپاری. تویی که به تنهایی، شگفت‌آورانه زیبایی.

nullnull

nullnullnull

گاهی فکر می‌کنم اونقدر بیچاره شدم که دارم از همه محبت گدایی می‌کنم. خواهش می‌کنم یکمی دوستم داشته باشید. چون می‌دونی، سخته باور دوست‌نداشتنی بودن. من اونقدر هم نفرت انگیز نیستم؛ هستم؟ اصلا هیچ کس جز خودم اجازه نداره یه سیل خونه‌خراب کن از تنفر سمتم روونه کنه. فعلا که بلد نیستم خودم رو دوست داشته باشم، تو می‌شه جای من انجامش بدی تا یه نفس بگیرم؟

من استرسم رو طبق معمول نادیده می‌گیرم و خودم رو می‌زنم به کوچه علی‌چپ. زیادی به مهربونی بقیه تکیه کردم. امید دارم بی‌نظمی من رو ببخشن و همین یک بار رو کوتاه بیان. و میان. هر بار کوتاه میان و من عبرت نمی‌گیرم که یکمی بهتر عمل کنم. آخه من هنوز خستم و نمی‌دونم مشکل کجاست ولی یکی از چرخ‌دنده‌هام که حتی خبر ندارم کدومه و از چه زمانی اینطور شده کار نمی‌کنه. شاید هم کلا گم شده، چون یه حفره خالی درونم حس می‌کنم که بعضی وقت‌ها متورم می‌شه و بعد خون‌ریزی می‌کنه. درد داره.

۲۰۲۴ رو به هر زوری هست قورت می‌دم فقط چون قراره با فصل دوم آرکین تموم بشه. تف به گذر زمان و بی‌عدالتی جهان که داره دامنم رو آتیش می‌زنه. وقتشه از این شهر ارواح فرار کنیم، اینجا همه چی تسخیر شده.